ناصر الدين شاه قاجار

179

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

فرموديم جلال الدّوله هم كه خلعت به او مرحمت شده و پوشيده بود در چادر امين السّلطان ديده شد صارم الملك هم بحضور رسيده مرخّص شد كه بطهران برود بعد سوار شده آمديم از توى اردو گذشتيم و رانديم رو بشمال كه روى تپّه‌ها رفته دوربين بيندازيم و اطراف را تماشا كنيم در اين بين دو تا فره كبك بزرگ از جلو ما پريدند و رفتند در بغلهء كوه نشستند با اينكه خيلى دور بودند پياده شد يك تير انداختيم به پايش خورد و شكست و رفت آنطرف‌تر افتاد هرچه گشتند پيدا نكردند بعد آمديم روى تپّه پياده شديم قدرى دوربين به اطراف انداخته تماشا كرديم بعد برگشته پياده آمديم تا پائين و نزديك جادّه سوار اسب شده رانديم براى منزل غروب بود كه وارد منزل شديم راه فردا را ما خيال ميكرديم از همين سمت دهات كيو و تينوج سرازير ميرود امّا بالاى آن تپّه كه رفتيم معلوم شد راه فردا از پشت همين كوهها و پشت اردوست روز دوشنبه چهاردهم امروز بايد برويم بآوهء ساوه صبح برخاسته آمديم بيرون سوار كالسكه شده رانديم راه رو بشمال ميرود و توى درّه و ماهور ميافتد قدريكه آمديم دست چپ درّهء بود باغات و اشجار داشت قدرى از جادّه دور بود علاء الدّوله عرض كرد اين آبادى آمره است